دسامبر 24, 2009 با nemidoonim
در راستای بحث قبلی: آدم هر کاری بکنه جلوی غرایز خودشو نمی تونه بگیره. غریزه منظورم هر چیزیه که توی ذهن در طول تکامل کد شده؛ حالا می تونه به سادگی گشنگی و تشنگی باشه یا حتی مفهوم خوبی و بدی.
همه از خوردن غذای خوب لذت می برن و علت تکاملی اش هم اینه که انسان باید یه جوری زنده می مونده. حالا حتی اگر بدونی غذایی ناسالم هست یا رژیم لاغری داشته باشی، باز هم ته دلت می خوای که اون غذا که میبینی رو ببلعی! یا مثلا کشش جنسی برای اینه که تولید مثل انجام بدی، ولی حتی وقتی که می دونی قرص ضد بارداری خورده ای و عملا تولید مثلی اتفاق نمیافته، باز هم از اون لذت می بری.
اگر به ذهن تنبل بشر یک نشونی خیلی ساده بدی که به جای فکر کردن همه چیز رو به خدا ربط بده، با آغوش باز قبولش می کنه. به وجود اومدنش بوسیله خدا بوده، کار های خوب رو انجام میده برای خدا،هدف زندگی اش راضی کردن خداست، در طول زندگی با خدا ارتباط عاشقانه برقرار می کنه، در سختی ها به خدا امید داره و … این ها همه براومده از غرایز انسان هستند. ولی اگر آدم توی زندگی اش فرض کنه که خدایی وجود نداره و دین ها همه ساخته و پرداخته ذهن بشر و در جهت ارضا کردن غرایز بوده اند، تکلیف ارضای این غرایز چی میشه؟ و از همه مهمتر با چه انگیزه ای به اخلاقیات پایبند باشه؟
به نظر من غریزه کنجکاوی و اینکه برای چی بوجود آمده ایم رو خیلی ساده میشه با توضیحات علمی و بر اساس واقعیات ارضا کرد. در سختی ها هم میشه امید داشت و در جهت حل کردنشون قدم برداشت، به جای اینکه بشینی یک گوشه و وقت رو با دعا کردن تلف کنی. تمامی مزایایی که یک زندگی اجتماعی دینی در بر داره هم میشه با ایجاد شبکه های دوستی که لزوما بر پایه دین مشترک نیستند بدست آورد.
در آخر اگر بدونی که رعایت اصول اخلاقی هم جهت با غرایزت هست، می تونی خیلی راحت بپذیری که اخلاق را رعایت می کنی فقط و فقط برای لذت شخص خودت. فداکاری می کنی برای اینکه خودت باهاش حال می کنی. از خودت کارهای خیر و نام نیک باقی میذاری، فقط چون وقتی زنده هستی فکر می کنی بعد از تو ازت به نیکی یاد میشه و حال می کنی (و نه اینکه واقعا این ها بعدا به درد می خورن!). کمک کردن به مردم تا زمانی که کسی بهت خیانت نکرده هم یک تعادل در جامعه است که به سادگی با نظریه بازی ها اثبات میشه و برای توجیه این یکی حتی نیاز به غریزه و این صحبت ها هم نیست.
حالا اگر فکر میکنید جنبه دیگری از دینداری باقی مونده که با شکاک یا بی خدا بودن نمیشه اون رو بدست آورد، لطفا من رو در جریان بذارید. توجه کنید که تاکید روی تاثیریه که دین روی “طرز زندگی” میذاره و بحث به اثبات خدا یا رد اون برنمیگرده.
ارسال شده در Uncategorized | 31 دیدگاه »
دسامبر 22, 2009 با nemidoonim
به دلیل خستگی از مهمونی قبلی مراسم یلدا رو یک شب انداختیم عقب تر و قضایش رو فردا به جا میاریم. به نظر میرسه به جز مسائل سنتی که از ایران باستان به ما رسیده، کوتاه شدن شب ها رو هم باید جشن بگیریم.
ساعت چهار بعد از ظهر دیگه همه جا ظلمات میشه و ما هم که مثل مرغ ها دیگه توی هوای تاریک مخمون کار نمی کنه و باید بریم جا! البته از دراز و کوتاه شدن روز و شب گله ای نداریم ها، به هر حال اگه نبود این پدیده که حیات بدین صورت روی زمین پدید نمیومد و از اون مهمتر دیگه قدر روزهای طولانی تابستون رو نمیدونستیم.
خلاصه کلوم اینکه شب چله اتون فرخنده باشه!
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
دسامبر 21, 2009 با nemidoonim
برای مهمونی آخر ترم می خواستیم یک سالون یا خونه اجاره کنیم برای یک شب و توی اینترنت آگهی دادیم. جناب آقای سیم، یک یهودی مجرد، که با سگ چلاقش توی یک خونه از خودش داغون تر با 5 تا مستاجر زندگی می کرد، خونه اش رو با قیمت خوبی پیشنهاد کرد.
به جز تمیز کردن و گردگیری کثیفی های چند ساله خونه که در هر حال مجبور بودیم انجام بدیم، سیم لابد با خودش فکر کرده بود که مشکلات فنی خونه رو هم می تونیم براش درست کنیم. همون اول که به ما بند کرده بود کرکره ای که از جا در اومده بود کار ما بوده و باید درستش کنیم. بعد هم به شیر آب آشپزخونه گیر داده بود و می گفت لق شده.
وقتی دیروز پول بیشتری از ما گرفت که وسایل خونه اش رو خودش بذاره سر جای قبلیش، هرگز فکر نمی کردیم دیگه قیافه اش رو ببینیم، تا اینکه امروز دوباره زنگ زد و گفت که ماوس کامپیوترش خراب شده و حتما کار یکی از مهمونهای ما بوده! حالا فردا دارم یک سر میرم خونه اش که ماوس کامپیوتر رو به چشم خودم ببینم. می خوام بهش بگم برای خراب شدن ماوسش یک پرونده قضایی درست کنه تا دادگاه صالح تعیین کنه چه کسی ماوس رو خراب کرده و اصولا چون چنین شکایت هایی چندین هزار دلار خرج برمیدارند، فکر کنم چشم طمعش رو دیگه از ما بکشه بیرون!
ارسال شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه »
دسامبر 13, 2009 با nemidoonim
سخنران که از بلوغ فکری انسان ها در طول تاریخ حرف می زد، به عنوان مثال گفت در یونان باستان فقط قبیله ها با هم دشمنی داشتند، اما بعدا که کمی رشد کردند با هم متحد شدند و با ایران دشمنی پیدا کردند. برای اون زمان بد هم نبود!
توی فیلم بورات، شخصیت اصلی فیلم که از کشور قزاقستان بود با کشور همسایه دشمنی بی معنایی داشت و به هر کس از اون کشور می رسید فحش های آب نکشیده میداد.
باز هم باید مثال بزنم یا براتون مشخص شده که نژادپرستی به معنی عقب ماندگی تعبیر میشه؟ به عنوان یک ایرانی مفتخرم که رسوبات ذهنی بسیار غلیظی از تفکرات نژادپرستانه دارم، ولی شاید بهتر باشه دوباره از اول به تمامی تعصباتی که دارم نگاه کنم و اون هایی که بی پایه تر هستند رو دور بریزم. مساله خودباختگی در مقابل فرهنگ اینوری ها هم نیست، چرا که آدم های احمق اینور هم به اندازه کافی نژادپرست هستند. مساله شعور اجتماعیه انگار!
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
دسامبر 10, 2009 با nemidoonim
- نوشته شخصی.
چه سری است در گذشته انسان، در ذهنش و در دلش، که اینچنین عواطف انسانی روی آن حک می شوند؟ حتی اگر ماهیت آن ها عوض شده باشد، شاید تنها چیزی باشد که با وجود زندگی ماشینی، سطحی و بی احساساتی که در اینجا جریان دارد، می تواند با تلنگری کوهی از احساسات رو از اعماق خاطرات و از لا به لای ذهن خاک خورده ات بیرون بریزد. یقین قلبی دارم که هر چند ظاهری آزار دهنده دارند، اما بدون آنها نمی توانم زندگی کنم.
ارسال شده در Uncategorized | 2 دیدگاه »
دسامبر 8, 2009 با nemidoonim
شیر آب گرم دستشویی چکه می کرد و من برای اینکه توی این سرما گاز کمتری مصرف بشه (و لابد برای خود شیرینی برای صاحب خونه) گفتم بیان درستش کنن. خود صاحب خونه اومد شیر رو وارسی کرد و گفت این کار من نیست، باید زنم رو بفرستم. این ها با اینکه در ظاهر به خانوم ها خیلی احترام می ذارن و مسایل تبعیض جنسیتی براشون حل شده، اما از اول تا آخری که زنش داشت شیر آب رو آچار کشی می کرد، مرده داشت توجیه می کرد که من کار اصلیم با خودکار و دفتره و صد البته زبون بازی برای مشتری های بانک.
وقتی بهش گفتم توی خونه خودمون هم همیشه مامانم واشر شیر ها رو عوض می کرد، مثل آبی که بریزن روی آتیش آروم شد و طبق معمول از درس و دانشگاه پرسید. بنده خدا هیچ ایده ای نداره که دو نفر آدم بیکار و بی عار که تازه ساعت دو بعد از ظهر از خونه می زنن بیرون برای کار، توی دانشگاه چه غلطی می کنن. برای همین هم چراغ سبز رو داد که اون ده روزی که برای سفر میرن آمریکا، ما انقدر پارتی بگیریم که -به قول یارو گفتنی- پارتی دونمون پاره شه به مرحمت خدا.
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
دسامبر 6, 2009 با nemidoonim
تا حالا هر کی می پرسید به چه چیزی اعتقاد داری و چرا اینجایی و کجا میری و از این دست سوالا، توی جواب می موندم. می گفتم حالا باید بعدا وقت بذارم تحقیق کنم، ببینم ادیان چی میگن، فیلسوف ها چی میگن و خودم چی برداشت می کنم. ولی همیشه پشت گوش می انداختم. اما حالا دیگه قضیه جدی شده. دیگه نمیشه همینطوری فقط تحصیل رو ادامه داد و به هیچی فکر نکرد. باید دونست که قراره تو زندگی ات چه غلطی بکنی.
مشکل اساسی اینه که علم می تونه تقریبا همه چیز رو توضیح بده. اینکه چطوری همه چیز از یک سری مولکول اولیه شروع شد و بعد از سال ها تکامل به وضعیت فعلی رسید. مقدار کمی که زیست شناسی و ریاضیات حالیم میشه، همه در جهت تقویت این ایده هستند. حتی میشه توضیح داد که کسانی که خودشون رو پیامبر اطلاق می کردند احتمالا آدم های خوبی بوده اند که اشتباه می کردند و توضیح اینکه چطوری میلیون ها انسان به این دین ها روی آوردند هم به لحاظ جامعه شناسی کار سختی نیست.
از طرفی، اینکه تو فقط تجسم مادی اطلاعاتی هستی که روی ژنومت نوشته شده و هدف اصلی زندگی ات (از دید ژن) فقط تکثیر خودشه، کمی آدم رو از زندگی سیر می کنه. البته این درست نیست که همیشه به پایین ترین سطوح نگاه کرد و مثلا اینکه از چه مولکول هایی ایجاد شدی نباید توی رابطه ات با دوستانت تاثیر داشته باشه. برای همین باید دنبال یک معنی (حتی مادی گرایانه) برای زندگی گشت. موفقیت شغلی، پولدار شدن، تذهیب نفس، تغییر دنیا، گذاشتن میراث علمی یا فرهنگی، تحویل دادن فرزندانی مثل خودت به جامعه و … همه و همه می تونند اهدافی باشند که به زندگی معنی بدن، ولی وقتی بدونی که آخرش این ها فقط یک سری اهداف مجازی هستند که باهاشون سر خودت رو گول می زنی، کمی دچار یاس میشی. آخرش تنها چیزی که می تونی کاملا باورش داشته باشی، لذت های آنی هستند و بیخیالی…
ارسال شده در Uncategorized | 9 دیدگاه »
دسامبر 6, 2009 با nemidoonim
این بار که رفتم باشگاه، مثل کسایی که احتیاج مبرم به توالت دارند، بدون اینکه درست گرم کنم، شروع کردم به ورزش کردن. چشمتون روز بد نبینه، خونه که رسیدم چهارچنگولی افتادم یه کنج و الان دو سه روزه که ترجیحا پام رو از خونه بیرون نمی ذارم. طبق تجویز، میرم زیر دوش و کل آب تانکر رو خالی می کنم روی کمرم (البته اگه تجویز برعکس بود شاید بیشتر خوش می گذشت. یعنی کل آب کمـ…، بگذریم!)
پ.ن: یه غر دیگه بزنم برم: از یک طرف کار ها زیاد میشه و از یک طرف اوقات مفید کم. مجبور شدم از یک فرصت خیلی خوب همکاری علمی با ایران انصراف بدم.
ارسال شده در Uncategorized | 3 دیدگاه »
دسامبر 4, 2009 با nemidoonim
آقا بالاخره بعد از عمری محرومیت، امروز دیگه پام باز شد به تئاتر. راستش بهم خیلی چسبید. یعنی انقدری که فکر می کردم با نمایش هایی که تو ایران می دیدم فرقی نداشت و همون قدر لذت بردم ازش.
عنوان نمایش “بعد از زلزله” بود و نویسنده داستان و بیشتر بازیگرها ژاپنی بودند. شاید این توی احساس نزدیکی به تم نمایش بی تاثیر نبود، ولی باز هم اگه چیز خوب گیر بیارم بی نصیب نمی ذارم!
ارسال شده در Uncategorized | 2 دیدگاه »
دسامبر 3, 2009 با nemidoonim
بعد از عمری وبلاگ نویسی، مفتخرم اعلام کنم تعداد دوستانی که نوشته هارو از طریق گوگل ریدر دنبال می کنند از مرز روانی 100 گذشت و خاری شد بر چشم تنگ دشمنان. فلذا نظمی رو که با شلختگی خاص خودم سر هم کردم تقدیم می کنم به روح پر فتوح یک یکتون:
بلاد کفر و سرما زیر صفر و باد و بوران
حواس پرت و استمرار برف و داغ ایران
اگر چیزی مرا پابند وبلاگندگی کرد
نبود الحق به جز همراهی و الطاف یاران
پ.ن: راستی امروز هم اولین دمای زیر صفر زمستون بهمون یادآوری کرد که با قطب فاصله چندانی نداریم.
ارسال شده در Uncategorized | 5 دیدگاه »