از همون روز اول که پام رو گذاشتم توی شرکت، رییس بهم گفت سه تا چیز هست که تو اینجا یواش یواش بهش عادت می کنی. یکی خوردن غذای تند، یکی نوشیدن نوشابه، و از همه مهمتر فحش دادن.
غذای تند رو که طی سه چهار جلسه مازوخیستی خوردن پیتزا با سس های تند مکزیکی دیگه بهش عادت کردم. یعنی دیگه اصلا زبونم حالیش نمیشه چه بلایی داره سرش میاد. نوشابه هم که توی یخچال پره و چون مجانیه، خواه نا خواه کرمت میگیره که حداقل روزی یکی دو بار بزنی به رگ. ولی این بد دهن بودن هنوز تو کت من نرفته.
دیروز یه جلسه بود بین سه تا از مدیرا و تیم ما. هر کدومشون که شروع می کردن به حرف زدن، انواع و اقسام مشتقات «فاک» رو در جای جای جملات جا ساز می کرد. به جای فعل و فاعل گرفته، تا مفعول و قید و صفت و اسم ندا هم استفاده می کردن این کلمه وزین رو. با اینکه چند باری سعی کردم من هم جملاتم رو به فاک مزین کنم، اما متاسفانه به خوبی خودشون نمی شد. به نظر من یه مدتی کار می بره تا خوان سوم رو هم رد کنم و به درجه رفیع فاکر الکلام نائل بیام.

ایندفه رییستون گفت فاک بهش بگو شات د فاک آپ :دی که حساب کار بیاد دستش!
فاک چیه؟! ((: