مستی و شعر

13 12 2008

امشب به  رسم جمعه شب ها لبی به زهرماری زدم. بعد چون ظاهرا نذر داشتم که شعری هم بنویسم قطعه کوچک زیر را گفتم که تاثیر تدریجی الکل بر مضمون آن تا حدی مشخص است:
این ترم هم به سر شد، با سود و هم ضرر شد // پر شور و پر شرر شد، لیک از زمانه سیرم
آه از زمانه گفتم، بد ز آشیانه گفتم // بدرود خانه گفتم، دردا کنون اسیرم
تا یاد خانه با ماست، اندوه و ناله بر جاست // از عمق سینه برخاست، تا آسمان صفیرم
از ریشه ها گسستم، اما «فلنگو بستم»! // تا در فرنگ هستم، در پنبه و حریرم!
دیگر هماره شادم، از درد و غم آزادم // غربت چو داده یادم، تا از خوشی بمیرم
ای میهنم، کنامم! خواهم کنی حلالم // گر هم نشد جهنم! بر **ضه ام! به **رم!


کارها

Information

3 responses

13 12 2008
mohamadreza

ey val alli bood
faghat heyf mored

13 12 2008
mohamadreza

dare

13 12 2008
تراموا

اتفاقا اوج شعر همین بیت آخرش بود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: