داریوش

15 02 2009

داریوش کسی است که در تمامی مراحل زندگی ام، از دوران دبیرستان تا الان رد پایی توی خاطراتم داشته و داره. برای من یکی از بهترین اتفاق های ممکن همین بود که داریوش کنسرتی توی ونکوور برگزار کنه و من شرکت کنم.
شبی بسیار به یاد ماندنی بود. اول کمدین و هنرمند تقلید صدا، مایکل، برنامه اجرا کرد که واقعا خنده دار بود و از چیز هایی که توی کلیپ هاش دیده بودم خیلی بهتر و متنوع تر بود. بعد هم تنفس 15 دقیقه ای فرصتی بود برای دیدن دوستانی که به کنسرت آمده بودند، و البته تماشا کردن نمایش زنده مد لباس توسط ایرانیان با فرهنگ! به شهادت خانوم نگهبان توی سالن، که خارجی بود، هیچوقت این همه آدم نیمه لـخت توی سالن جمع نشده بودند!
بعد از اینکه داریوش با آهنگ جدیدش وارد صحنه شد، «شام مهتاب» رو اجرا کرد. اجرای بسیار عالی ای بود، کاملا روی روح و روان آدم تاثیر داشت. بعد هم «اجازه» و «جشن دلتنگی» که با اجرای این دومی من واقعا نتونستم جلوی خودم رو بگیرم… تقصیر من هم نیست، هر قدر هم قوی باشی غیر ممکنه طاقت آوردن این آهنگ ها. بعد هم «دست های تو»، «چکاوک»، «شقایق»، «نازنین»، «چشم من» و «ای عشق». هر کدوم از این ها من رو به مقطعی از گذشته ام می بردند و خیلی از خاطرات رو برام زنده کردند، تو شبی که لابد نباید دچار غم و غصه بود.
8-7 تا آهنگ دیگه هم خوند که الان خاطرم نیست. طبق معمول از اعتیاد هم حرف زد و چندین حکایت هم تعریف کرد و عدم حضور ذهنش رو دوباره نشون داد. رفتن از روی سن و برگشتن و اجرای 4 آهنگ دیگه هم به شکوه و زیبایی برنامه بیش از پیش اضافه کرد. نوازندگان هم الحق (نسبت به کنسرت بودن، در مقابل استودیو) سنگ تموم گذاشتن و کیفیت آهنگ ها در حد اجرای اصلیشون بود.
الان هم که همه این ها گذشته، واقعا به این فکر می کنم که چرا آدم ها گاهی دوست دارند دچار غم و غصه باشند و بعضا لذت هم می برند از این قضیه. به هر حال من، به شخصه، کنسرت داریوش برام بسیار رضایت بخش بود.


کارها

Information

4 responses

15 02 2009
حسنعلي!

حسن بر مي گردد…

15 02 2009
n!MA

به این فکر می‌کنی که چرا؟ یعنی می‌خوای نرون‌های مغزتو چک کنی ببینی چرا خوششون می‌آد؟ خب آدمه دوست داره دیگه :دی

15 02 2009
عباس

هووورررررااااا، خوش به حالت ! یه بار باید قشنگ آن شی ازت details بپرسم!

می‌دونی، این مسئله برای من هم عجیبه که آدم چرا بعضی وقتا از شنیدن بعضی آهنگ‌های غمگین انقدر لذت می‌بره و … فکر می‌کنم یه جور نیازه برای آدم، که همونطور که گاهی باید حرفای شاد گوش کنه، گاهی هم باید حرفای غمگین گوش کنه.

16 02 2009
دست نوشته / ياسر کمالي نژاد

عشق به شکل پرواز پرندست …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: