زندگی جان می گیرد

31 05 2009

آقا روز یکشنبه رو میشه مثل روز شنبه تا 3 و نیم بعد از ظهر خوابید و بعدش هم هیچ غلطی نکرد و عذاب وجدان گرفت، میشه هم یه خورده همت به خرج داد تا کلی حال بیای! پا شدم رفتم دانشگاه، کارای عقب افتاده رو یه خورده راست و ریس کردم، رفتم باشگاه، اومدم خونه آشپزی کردم و بعد در کمال ناباوری برای اولین بار توی زندگی، بدون اینکه منتظر مهمون باشم یا خونه بو گرفته باشه، کاملا به اختیار خودم خونه رو جارو کشیدم!
احساس می کنم زندگی خوبه فعلا. هر چند همونطور که امروز با یک دوست عزیز صحبتش رفت، هر قدر هم که احساس کنی زندگی خوبه، گاهی از سر بیکاری هم که شده بر میگردی از خودت می پرسی «که چی؟». اگر کمی بد شانسی نیاورده بودم یه جواب خیلی بدیهی آماده داشتم برای این سوال، اما الان باید بشینم فکر کنم. یه راهش هم اینه که بیکار نشی و از این سوالای سخت نپرسی…


کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: