سر پل سرباز بگیری

5 07 2009

استاد عزیز بالاخره زد تو کار فعالیت های فوق برنامه و دانشجوهاش رو دیشب شام دعوت کرد خونه اش. ما هم که با خیال خوش و شکم خالی، ریز و درشت جمع شده بودیم اونجا، ماتحتمون از دو جهت سوخت: از یه طرف به خاطر اینکه فقط غذاهای گیاهی درست کرده بود، و از طرف دیگه به خاطر اینکه غذا های هندی که درست کرده بود حسابی تند بود و این سوزش دومی تا جگر آدم رو هم می سوزونه!
استاد عزیز برای اینکه دانشجو هاش باهاش راحت تر باشن شروع کرد از زمین و زمان به هم بافتن. کلی از ادبیات و موسیقی و کلا هنر هند و ایران سخن رفت. قبلا بهش گفته بودم دور و بر زمستون می خوام برم ایران، بدون هیچ دلیل خاصی خیلی نگران بود که میرم ایران دیگه نتونم بر گردم! دیشب هم داشت از سربازی می پرسید. می گفت اگه مشمول سربازی هستید میرید ایران مواظب باشید نگیرنتون! البته زمان رضا شاه از این کار ها می کردن که با وانت سرباز جمع کنن، اما الان دیگه انقدرا هم فله ای نیست. اینجوری که بهش گفتیم مثل اینکه خیالش راحت تر شد. بنده خدا ٤ تا دانشجو ایرانی داره، اگه از دست برن براش گرون تموم میشه!


کارها

Information

3 responses

6 07 2009
Advaz

خیلی شوخیش نگیر حرف استادو. الان سربازی رفته باشی و نرفته باشی می گیرنت و همه هم دارن می گن که رو کسایی که الان از خارج می آن خیلی تمرکز دارن.

6 07 2009
nemidoonim

مرسی Advaz جان از اطلاعاتت. من که به زودی قصد ندارم بیام. این گردن من هم از مو باریک تره. کاری به کارمون ندارن ایشالا D:

18 09 2009
حامد

امروزه با گردن آدم کار ندارند. هی گیر میدن به دیوار جوون های مردم! فکرشو کردی اگه دیوارتو از بقیه کوتاهتر باشه چی میشه؟ دستکم به قلب اون هندی جانتان رحم کنید!😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: