زندگی تک بعدی

7 07 2009

اولین سوتی رو جلوی استاد عزیز دادم. همون روزی که رفته بودیم خونه شون، بحث این شده بود که خونه هر کدوم از دانشجو ها کجاست. خونه استاد تو خود دانشگاه بود. لازم به توضیحه که دانشگاه روی یک دماغه واقع شده که با یک جنگل از شهر جدا میشه، برای همین کسی که تو دانشگاه زندگی کنه از زندگی شهری فاصله داره. من هم همینو به استاد گفتم، منتها با لحن منحصر به فردی. گفتم من و دوستم بیرون دانشگاه زندگی می کنیم که روزی دو سه نفر آدم معمولی هم ببینیم! استاد عزیز برق سه فاز از کله اش پرید، اما سعی می کرد زیاد نشون نده. ولی خداییش آدم باید خیلی ضد اجتماعی باشه که خانواده اش رو هم برداره بیاره تو دانشگاه!

پ.ن: امروز بعد از مدت ها چشمم افتاد به هلو انجیری. با اینکه دونه ای بیش از یک دلار برام آب خورد، اما تا جا داشت خریدم. باعث شد تا دو سه روز از زندگی ام راضی باشم.


کارها

Information

3 responses

7 07 2009
شادی

این جا هنوز نیومده! هووووووووورا هولو

8 07 2009
مرجان

خوش به حالت
ما هنوز نديديم كه بخريم و بخوريم

8 07 2009
nemidoonim

خوش به حال شما که وقتی بیاد میرید قشنگ 10 کیلو می خرید، اینجا فقط دو سه تا محض امتحان میشه خورد. البته از این میوه فروشی چینی ها هم میشه رفت فله ای خرید، ولی حال و حوصله می خواد، خصوصا چون باید میوه هاشون رو بشوری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: