دانشجوی کوشا

13 07 2009

توی سایت کامپیوتر نشسته بودم و در حال ور رفتن با فیس بوک و کلا تلف کردن وقت بودم. سایت پنجره ای رو به راهروی دانشکده داشت و مانیتور من هم پشت به پنجره بود. استاد عزیز گهگاهی از جلوی پنجره رد میشه و توی سایت رو با نگاهی گذرا برانداز می کنه. من هم چون مانیتورم دیده نمیشه همیشه وانمود می کنم که غرق در مساله، دارم فکر می کنم. این بار استاد تا من رو دید مثل اینکه یهو برق گرفته باشدش پرید که بیاد توی سایت. من هم سریع مرورگر اینترنت رو آوردم پایین و نرم افزار متلب رو زدم باز بشه که یعنی وسط کار هستم. استاد اومد پشت کامپیوتر و چیزی ازم خواست که مجبور شدم مرورگر اینترنت رو بیارم بالا. فکر کنید همینطور که صفحه فیس بوک اومده بود بالا، یهو متلب هم باز شد و این یعنی کمتر از ١٠ ثانیه میشه که متلب رو باز کرده ام. استاد عزیز که به روی خودش نیاورد، اما میشه حدس زد چه فکری کرده!


کارها

Information

5 responses

13 07 2009
مهدی

مشکل هر روزه ماست!

13 07 2009
Shahab

اصلا خودشو نگران نکن. بالاخره استاد یه روز باید بفهمه. هر چی زودتر بفهمه زودتر بهش عادت میکنه😉

13 07 2009
پت

یه بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخرش که چی؟ راستی این استادت همون بود که قراره در آینده برات ریکام بنویسه؟

13 07 2009
nemidoonim

آره، استاد اصلا واسه این خوبه که در مرحله اول فارغ التحصیلت کنه، بعد هم توصیه نامه خوب بنویسه. هیچ راهی برای دور زدن وجود نداره!

14 07 2009
Purple

خوب به جای باز کردن اون اکسپلورر قبلی یه جدیدش رو باز میکردی، یه کم کمتر آبروریزی میشد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: