قبل از رفتن

16 07 2009

یکی از دوستان از من پرسید قبل از اینکه اسباب و اثاثیه ات رو جمع کنی بگیری دستت پاشی بیای اینور آب چه کار هایی هست که باید انجام داد. جواب این سوال خیلی هم ساده نبود. البته بخشیش برمیگرده به کارهای روتین مثل خرید کردن و تهیه مدارک و کاغذ بازی های معمول. اما اینکه قبل رفتن چه کار هایی باید کرد، بستگی زیادی به خود فرد داره.
من فکر می کنم کسانی که به آمریکا نمیرن، یعنی بعد از یکی دو سال دوباره بر میگردن و به ایران سر می زنن، پس اصلا لازم نیست به خودتون فشار بیارید. الان ممکنه بشینید فکر کنید که من تا یکسال دیگه دلم برای این محل و فلان آدم ها و فلان خوراکی لک می زنه. بر فرض هم که بزنه. اصلا چیز وحشتناک و بدی نیست، چون به سرعت عادت میشه. چون الان فقط حس ترس از نادانسته داری، ولی بعدا که خودت لمس کنی می بینی که آدم خیلی هم قوی تر از این حرفاست.
کسانی هم که آمریکا میرن فکر کنم یه خورده قضیه فرق داره براشون. تحمل کردنشون بیشتر بوسیله فراموش کردن باید باشه تا صبر کردن. اگر فکر می کنید غیر از اینه لطفا تذکر بدید. البته سابقه هم داشته که افراد پیه ویزا نگرفتن یا دیر گرفتن رو به تنشون مالیدن و برگشتن ایران.
آخر سر هم یه نکته جالبی رو بگم برای بعضی از دوستان که الان از فرط فشاری که روشون هست، دلشون می خواد از همه چیز ببرن و وقتی میان اینور یه چیز دیگه بشن. دیگه نه دوست و فامیل ها، نه فرهنگ قبلی، نه حتی (در برخی موارد) می خوان دیگه فارسی صحبت کنند. جوابی که به این دوستان باید داد اینه که عمرا نمی تونی. 20 سالگی رو که رد کردی، خودت رو هم بکشی نمی تونی. دو آتیشه تر از تو هم خواستن اینکارو بکنن اما به سادگی باید گفت نمی شه!
این ها صرفا نظرات منه، دوستانی که در این زمینه نظرات متفاوتی دارند حاضر به مباحثه در بخش نظرات هستم.


کارها

Information

9 responses

17 07 2009
مهدی

تجربه امریکایی من می گه که تغییر نه از جنس تحمل کردنه نه از جنس فراموش کردن. شرایط زندگی کلا عوض می شه و آدم برای اینکه راحت و خوب زندگی کنه -بخوانید برای بقا- هیچ راهی نداره به جز تطبیق.
درسته که 20 سالگی رو که رد کردی دیگه تا ابد ایرانی هستی اما نباید فراموش کرد که هر روز و هر روز باید به بهتر شدن زبان فکر کنی، به قاطی شدن با اینا فکر کنی، به فرهنگشون احترام بذاری، سعی کنی توی اجتماع یه عنصر اضافه نباشی که خارج بزنه.
نظر من اینه. یه کم غرب زده است نظرم می دونم!

17 07 2009
مهشید

به مهدی: به نظر من آدم وقتی غرب زده میشه که هرچی که کارش رو فوری راه میندازه رو از یک فرهنگ بگیره بدون اینکه بشناسدش و درونش حل شده باشه. اینی که شما گفتی از نظر غرب زدگی نبود! تغییر فرهنگ میشه گفت بهش. حتی شاید گفت غربی شدن اما غرب زدگی نه!!

به پوبا : یه نکته ای که من از دور به نظرم میاد اینه که شاید چیزی که مانع از تطبیق اکثر ما میشه با هم بودنمونه! من فکر میکنم وقتی شما یه هم خونه ای ایرانی داری و آخر هفته هات رو اکثرا با دوستای ایرانیت میگذرونی به این زودیا تطبیق صورت نمیگیره. در ضمن یک سال که بیشتر از رفتنت نمیگذره ، واسه قضاوت یه کم زود نیست؟ البته من نمیدونم که خودت رو گفتی یا تجریه ی بقیه رو نوشتی که اگه اینطوریه توضیح بده یه کم بیشتر و مثال بزن .

در مورد خودم: من تجربه ی زندگی تو غرب رو ندارم و فعلا هم دوآتیشه ی غربی شدن نیستم ، به عنوان یک عنصری که از دور داره نگاه میکنه این نظر رو دادم که امیدوارم در موردش بحث کنیم.

17 07 2009
nemidoonim

منظور من از غربی شدن هنجار هاشون نبود، بیشتر با ارزش ها کار داشتم. مسلما خوب نیست عنصر ناهنجاری باشیم و اصلا باهاشون کاری نداشته باشیم. من تا الان با شرایط جامعه شون خوب کنار اومدم و واقعا برام قابل تصوره که بخوام در این جامعه زندگی کنم. ولی در مورد اینکه چقدر با این ها میشه قاطی شد هنوز درست نمی دونم. شاید به خاطر اینه که احتیاج به زمان دارم. احتیاج به زمان هست تا یاد بگیرم فرهنگشون رو و اگه مثل مهدی جایی بودم که ایرانی دور و برم کمتر بود، مجبور می شدم این پروسه رو خیلی سریع تر طی کنم.

به هر حال حرف اصلی من توی این پست این بود که از عوض شدن شرایط زندگی و دوری از جایی که توش بزرگ شدی نباید ترسید. لزوما چیز وحشتناکی نیست. ولی خوب از طرفی هم خیلی از ارزش ها باهامون میاد و حتی اگر سعی هم بکنیم از یه حدی نمیشه سست عنصر تر بود!

17 07 2009
azin

من نمی دونم 20 سالگی رو از کجا آوردی :دی ولی جوری حرف می زنی انگار 40 سالته :پی بابا همش 2، 3 سال ازش گذشته.
من نمی دونم شاید تو فضای مجازی دوست خارجی داشتن فرق کنه ولی من که واقعا تفاوت زیادی رو احساس نکردم. حالا باید اومد از نزدیک دید :دی
ولی خلاصه دست خود آدم نیست که با چه دینی کجا با چه فرهنگی تو چه خانواده ای به دنیا بیاد. از نظر من هم اصلا بد نیست اگه یکی تصمیم بگیره بعدا اینا رو عوض کنه

17 07 2009
nemidoonim

به خاطر اینکه دبیرستان و کمی هم کالج شخصیت آدم رو کامل می سازه. من خودم زیاد اینجا نبودم ولی با طیف مختلفی از آدم ها آشنا شدم که هر کدوم در مقطع خاصی از زندگیش اومده اینور. بنابراین این استنباط زیاد هم مشکل نبود.
کانادایی ها کاملا قابل معاشرت و خیلی گرم هستند، ولی خوب چیز هایی که باهاشون حال می کنند یه خورده با ما فرق داره، برای همین دست کم برای کسی مثل من که خیلی دیر اومدم این طرف یه خورده سخته ارتباط برقرار کردن با جو های دوستانه شون.

17 07 2009
nemidoonim

ببین، من حتی با یک دوست از جمهوری چک هم صحبت می کردم میگفت با کانادایی ها نتونسته به اندازه دوستهای هم زبونش جور بشه. کلی حال کرده بود با ونکوور و به خصوص فراوانی فرهنگ هایی که اینجا وجود داره، ولی می گفت تا نتونی مثل خودشون صحبت بکنی زیاد نمی تونی جزئی از اون ها به حساب بیای.

18 07 2009
عباس

من اين پستت رو لايك مي‌كنم!

18 09 2009
حامد

پویا نظرتو درمورد چیزهایی که ممکنه دلتنگشون بشیم بگو. ایرانی های هاوایی کلهم به 100 نمیرسه که تازه خیلی هاشون اصلاً ایران نیومدند. از طرف دیگه منم دستکم تا 7-8 سال کلی کاردارم اون طرف. البته مسلماً بیش از 2سال نمیتونم تو اون جزیره دورافتاده دوام بیارم. با اینحال میخوام از اول رفتنمم برم لاشون اگرچه میدونم آخرم نمیتونم و نمیخوام مطابق و مشابه شون بشم. خلاصه میخوام از این 3ماه اضافه ای که فرصت تو ایران موندن دارم، نهایت استفاده را کنم که اگه تا 7-8 سال آینده نشد بیام ایران، انگشت به دهان نمونم دایی!😉

18 09 2009
حامد

البته منظور من از لاشون، بین آمریکایی ها و اونجایی ها بود و نه جامعه نادر ایرانی اونجا؛ آخه میدونم اگه از اول ایرانی ها نباشند، تاریخ انقضام زیر یک ترمه!😀

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: