فریاد

3 08 2009

دو سه سال پیش می شد. همون شبی که طبق اعلام تلویزیون ساعت 9 شب تعداد انگشت شماری از مردم می رفتن روی پشت بوم و الله اکبر می گفتن. بچه یکی از همسایه ها هم با صدای نکره اش رفته بود روی پشت بوم و داشت داد و بیداد می کرد. من هم اعصابم خورد شد، سرم رو از پنجره بیرون کردم و فحش آب نکشیده ای با همون قافیه بهش دادم (اگه کنجکاوید بدونید چی گفتم، چیزی شبیه دم خر بود)! حالا بماند که فرداش یک نفر در به در دنبال منبع صدا می گشت!
با این حال هرگز فکر نمی کردم چند سال بعد دلم خیلی خیلی بخواد که برم روی پشت بوم و همون شعار رو بدم، ولی دیگه نتونم…


کارها

Information

One response

4 08 2009
Advaz

چند روز پیش واسه ما نامه اومد دم خونمون از کلانتری که دیگه شعار ندیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: