دپرسیون فصلی

6 08 2009

یه چیزی تو مایه های همون کارگرهای فصلیه که همراه با کوچیک ترین نشانه های فصل جدید، سر و کله اون ها هم پیدا می شه. الان هم هوا خنک شده، هم آفتاب رفته پشت ابر ها، هم اولین دوستم (از دانشجو های ورودی جدید) پا شد اومد ونکوور، و هم خیلی چیزای دیگه. درست حال و هوام شده مثل روز های اولی که اومده بودم اینجا. خیلی زود گذشت. چند روز دیگه میشه یک سال.

پ.ن: استاد عزیز داره یواش یواش سر مواجب ما دبه در میاره. شاید مجبور بشم ترم بعدی اضافه کاری کنم. میکده دانشگاه هم کارکن می خواد، شاید اون جا هم بتونم کار کنم.


کارها

Information

One response

7 08 2009
شادی

من هم باورم نمی شه 1 سال گذشت…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: