خِن خان

26 08 2009

خِن که همون استاد اسرائیلی باشه که باهاش کار میکنم، تو این دو هفته که استاد خودم رفته سفر کلی روی مخم کار کرد. دو روز پیش کلی مهربون شده بود و شکلات تعارف می کرد و اینا. یه فصل از کتابش رو هم برام چاپ کرد و دور مطالب مهمش خط کشید که بخونم. گفت که توی خیابون هم دیدمت ولی چون داشتم رانندگی می کردم فرصت نشد برای سلام و احوالپرسی پیاده بشم!

امروز هم که کلی برام داشت چیز های متفرقه رو توضیح می داد. اگه زن و بچه نداشت می گفتم لابد طرف بچـه بازه یا یه همچین چیزی، ولی معلومه که کلا برای اینکه دانشجوش بشم داره در باغ سبز نشون میده. منم نه گذاشتم، نه برداشتم، امروز آب پاکی رو ریختم رو دستش، گفتم که تو خیلی مهربونی که وقت میذاری و توقعی نداری، برای همین من هم که از زمینه کاریت زیاد سر در نمیارم دانشجوت نمیشم!

بعد هم برای اینکه ناراحت نشه، گفتم می خوام یه هفته پاهام رو بندازم روی هم و هوا کنم (همون پاها رو منظورمه)، می خواستم بپرسم مشکلی که نیست؟ اون هم موافقت کرد و با اینکه استاد اصلی مسافرته و روحش خبر نداره، دیگه به طور رسمی مرخصی غیابی گرفتم!


کارها

Information

One response

29 08 2009
یک استعداد درک نشده

pooya, sahar doat mikonam khodavand hargez saiato az sare bloget kam nakone…ke magar dar in ayame khalae blog nevisi posti up konio deliro shad koni

****
Nemidoonim: dastet dorost🙂 ba ejaze bakhshe marboot be hoviatamo taghyir dadam

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: