در پشت صحنه

21 09 2009

با استادان نشستیم سر صحبت درباره کنفرانسی که سررسید ارائه مقاله اش 3 هفته دیگه است. فرض کنید روش خاصی ابداع کرده ایم که تا حالا خوب جواب داده، فقط بدجوری دنبال این هستیم که ببینیم این کارمون به چه دردی می خوره! فعلا از اینور و اونور یه چیزایی گیر آوردیم. یه مقاله سر هم بندی کنیم و آخرش هم آب ببندیم توش بهتر از اینه که هیچ کاری نکنیم.
استاد عزیز پست-داکی (دانشجوی پسا دکتری) داشت که بار و بندیلش رو بست و رفت سنگاپور. کارش رو هم اینجا نصفه برای من به ارث گذاشت. اساتید عزیز راجع به اسم هایی که باید روی مقاله بیاد هم بحث کردن. مثل اینکه براشون بدیهی بود که اسم اون یارو رو نباید زد، ولی لابد می خواستن جلوی چشم من اینکارو نکنن که چشمم ازشون نترسه! خلاصه بهانه هایی مثل دوری جغرافیایی و سختی ارتباط جور کردند و من هم با اینکه زیرتنه ام عروسی بود، مثل اینکه زورم کرده باشن رضایت دادم که فقط اسم خودمون رو مقاله باشه. دنیا همینه دیگه، وفا نداره!


کارها

Information

5 responses

22 09 2009
کیمیا

از همون مرضا…
خوره رو می گم!
خوره شدم دو روزه همه ی آرشیوتو خوندم!
می دونم… می دونم… بیکاری بد دردیه!!:دی

22 09 2009
nemidoonim

آخه فقط بیکاری نیست. تو ایران فکر کنم نزدیک 10% مردم بیکار هستند، کدومشون میان آرشیو وبلاگارو بخونن؟ D:

22 09 2009
کیمیا

من!
توی اون ده درصد فقط یک نفر هست که تا این حد … آره!
اونم زد و شدم من! :))

24 09 2009
حامد

نه کیمیا جون! قبل تو من اینکار کردم. البته یک هفته پیش چنین عملی ازم سرزد ولی صداشو درنیاوردم!😀

28 10 2009
sahar

نه خیر خودم زودتر از همه تون اینکارو کردم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: