گـه گیجه

25 09 2009

خوبه که به هیچ چی وصل نباشی بتونی چمدونتو برداری هر جای دنیا که می خوای بری، ولی انگار دارم به همین ونکوور پایبند میشم. بدبختی اینه که به لحاظ دانشگاهی گزینه های خوب زیادی پیدا نمیشه. برای دانشگاهای دیگه هم باید دوباره برم سراغ اپلای کردن و بدبختی های دو سال پیش تکرار بشه دوباره. خوب با این همه انتخاب جلوی روت گـه گیجه می گیری دیگه!


کارها

Information

5 responses

25 09 2009
کیمیا

خب باید بشینی حسابی فکر کنی دیگه!
گـه گیجه هم دورانی داره واسه ی خودش!
حل میشه!

25 09 2009
nemidoonim

نه آخه همه چی که دست آدم نیست همیشه. به زمین و زمان هم ربط داره. من که آخرش دستمو می ذارم رو شیکمم هر صدای قار و قوری از توش در اومد به همون طرف میرم، حالش بیشتره!

25 09 2009
شادی

من هم عاشق اینجور مسافرت ها هستم.اما شکمم قار و قور نداره :d

26 09 2009
کیمیا

احسنت فرزندم!
به دنبال صدای شکم خود بروید تا رستگار گردید!
باشد که عبرت گیرید!

27 09 2009
vep

سلام
با اجازه لينكتون كردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: