قدرت عشق یا عشق قدرت

3 11 2009

استاد عزیز بعد عمری سر و کله زدن با پایگاه داده ها، سر پیری به سرش زده ضمن سرک کشیدن به موضوعی جدید، در نوع خود چهره سرشناسی هم باشه. این قصه که سر درازی هم داره، از یکی دو سال قبل از اینکه سر و کله من پیدا بشه سر گرفته بوده و انگاراستاد سر بزنگاه بنده رو بعنوان سرباز پیاده نظام این پروژه در نظر گرفته. من هم که سر سوزنی از سر گنده زیر لحاف خبر نداشتم با سر رفتم توش!
جدا از شوخی، ایشون یه گروه مطالعاتی برای خودش راه انداخته و ما رو کرده شهردارش (اگه قضیه شیره و روباهه و شهردار شدن گرگ رو نشنیدین حتما دنبالش بگردید!). هر روز هم یه چیزی به اینور و اونور گروه اضافه می کنه. یه روز یه سایت می خواد از من. یه روز یه گروه گوگل می خواد. یه بار میگه هر جلسه باید دو تا مساله مطرح بشه به جای یکی. این دفعه اومده میگه حرفایی که زده میشه رو تو دو سه صفحه بنویس بذار تو یه آرشیو مخفی. ما هم اگه روزیمون دستش نبود میزدیم زیر همه چیز ها، به هر حال همین مساله مواجب دانشجوییه که باعث عشق دانشجو-استادی میشه، اون هم از نوع مازوخیسم/سادیسمی!


کارها

Information

One response

4 11 2009
میم ح میم دال

:)) پویا جان از وقتی شهردار شدی دیگه تحویل نمیگیری…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: