شب پوکر

29 11 2009

جمعه شب ها که میشه دیگه خاله خواهر زاده رو نمیشناسه و به خاطر حالت اضطراری پیش اومده، خیلی از قوانین رعایت نمیشن. مثلا طبقه هشتم دانشکده ما میشه نشست و با دوستان آب جو خورد.
ما که هفته قبلش مقادیر هنگفتی توی پاچه امون رفته بود، به سفارش دوستان، گفتیم شب پوکری راه بندازیم و ضمن لذت بردن از مراسم، مختصری هم پول برده به زخم زندگی بزنیم.
اما زهی خیال باطل! بعد از خوردن آب شنگولی که آدم جرات زیادی پیدا می کنه، بدترین موقع برای چشمداشت مالی به قماره! در هر صورت ما که باختیم، ولی خوشحالیم برای اون دختر غربی که پولامون رو برد و خوشحال بود از اینکه از یه سری پسر تو بازی ای برده که معمولا پسر ها می برن!

پ.ن: بد جور احتیاج به سفر یا به هر حال هر بهانه دیگه برای کار نکردن دارم. الان که فقط به خاطر خستگی کار نمی کنم وجدان درد بدی دارم!


کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: