حتی به روزگاران

10 12 2009

– نوشته شخصی.
چه سری است در گذشته انسان، در ذهنش و در دلش، که اینچنین عواطف انسانی روی آن حک می شوند؟ حتی اگر ماهیت آن ها عوض شده باشد، شاید تنها چیزی باشد که با وجود زندگی ماشینی، سطحی و بی احساساتی که در اینجا جریان دارد، می تواند با تلنگری کوهی از احساسات رو از اعماق خاطرات و از لا به لای ذهن خاک خورده ات بیرون بریزد. یقین قلبی دارم که هر چند ظاهری آزار دهنده دارند، اما بدون آنها نمی توانم زندگی کنم.


کارها

Information

2 responses

10 12 2009
Portable Soul

به شما این نوشته ها نمیاد، اما باشه قبول
ماهیت خاطرات، مخصوصاً آزار دهنده هاش، از اون چیزاست که همه ی آدم ها (بدون استثنا) دارن

20 12 2009
8

مثه این پست تو («حتا به روزگاران» ش) که منو یاد یه آرش کاویانی ه انداخت که هم دانشگاهی ه توئه ولی پزشکی می خونه اونجا و من میسش کردم با تک تک سلولام… چرا نمی ره از یادم؟ 😦

0016046162095 تغییر کرده؟
… اگه دیدیش بهش بگو که میسش کردم :<

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: