غرایز و طرز زندگی

24 12 2009

در راستای بحث قبلی: آدم هر کاری بکنه جلوی غرایز خودشو نمی تونه بگیره. غریزه منظورم هر چیزیه که توی ذهن در طول تکامل کد شده؛ حالا می تونه به سادگی گشنگی و تشنگی باشه یا حتی مفهوم خوبی و بدی.

همه از خوردن غذای خوب لذت می برن و علت تکاملی اش هم اینه که انسان باید یه جوری زنده می مونده. حالا حتی اگر بدونی غذایی ناسالم هست یا رژیم لاغری داشته باشی، باز هم ته دلت می خوای که اون غذا که میبینی رو ببلعی! یا مثلا کشش جنسی برای اینه که تولید مثل انجام بدی، ولی حتی وقتی که می دونی قرص ضد بارداری خورده ای و عملا تولید مثلی اتفاق نمیافته، باز هم از اون لذت می بری.

اگر به ذهن تنبل بشر یک نشونی خیلی ساده بدی که به جای فکر کردن همه چیز رو به خدا ربط بده، با آغوش باز قبولش می کنه. به وجود اومدنش بوسیله خدا بوده، کار های خوب رو انجام میده برای خدا،هدف زندگی اش راضی کردن خداست، در طول زندگی با خدا ارتباط عاشقانه برقرار می کنه، در سختی ها به خدا امید داره و … این ها همه براومده از غرایز انسان هستند. ولی اگر آدم توی زندگی اش فرض کنه که خدایی وجود نداره و دین ها همه ساخته و پرداخته ذهن بشر و در جهت ارضا کردن غرایز بوده اند، تکلیف ارضای این غرایز چی میشه؟ و از همه مهمتر با چه انگیزه ای به اخلاقیات پایبند باشه؟

به نظر من غریزه کنجکاوی و اینکه برای چی بوجود آمده ایم رو خیلی ساده میشه با توضیحات علمی و بر اساس واقعیات ارضا کرد. در سختی ها هم میشه امید داشت و در جهت حل کردنشون قدم برداشت، به جای اینکه بشینی یک گوشه و وقت رو با دعا کردن تلف کنی. تمامی مزایایی که یک زندگی اجتماعی دینی در بر داره هم میشه با ایجاد شبکه های دوستی که لزوما بر پایه دین مشترک نیستند بدست آورد.

در آخر اگر بدونی که رعایت اصول اخلاقی هم جهت با غرایزت هست، می تونی خیلی راحت بپذیری که اخلاق را رعایت می کنی فقط و فقط برای لذت شخص خودت. فداکاری می کنی برای اینکه خودت باهاش حال می کنی. از خودت کارهای خیر و نام نیک باقی میذاری، فقط چون وقتی زنده هستی فکر می کنی بعد از تو ازت به نیکی یاد میشه و حال می کنی (و نه اینکه واقعا این ها بعدا به درد می خورن!). کمک کردن به مردم تا زمانی که کسی بهت خیانت نکرده هم یک تعادل در جامعه است که به سادگی با نظریه بازی ها اثبات میشه و برای توجیه این یکی حتی نیاز به غریزه و این صحبت ها هم نیست.

حالا اگر فکر میکنید جنبه دیگری از دینداری باقی مونده که با شکاک یا بی خدا بودن نمیشه اون رو بدست آورد، لطفا من رو در جریان بذارید. توجه کنید که تاکید روی تاثیریه که دین روی «طرز زندگی» میذاره و بحث به اثبات خدا یا رد اون برنمیگرده.


کارها

Information

32 responses

24 12 2009
ملقمه

ببین تو دقیقاً رو چیزی دست گذاشتی که مشکل اصلیه منه. شاید برا تو فرقی نکنه و خیلی راحت باشه که تفکرات مذهبی رو کنار بذاری، اما برا من که دست کم 20 ساله با این تفکرات بزرگ شدم اصلا این طور نیست

در مورد اخلاق فداکاری رو مثال زدی. باید بگم اتفاقا خیلی کارهای ضد اخلاقی هستش که بیشتر به مزاج ادمی خوش میاد. تو فکر کن که ترتیب یه کلاهبرداری بزرگ رو بدی. مثلا بتونی تو شبکه بانکی یه جایی اختلال ایجاد کنی و کلی پول به چنگ بزنی. ببین چه حالی میده! یا اینکه همین دروغ گفتن پیش و پا افتاده. گاهی وقتا خیلی لذت بخشه. یا غیبت کردن یا داشتن رابطه جنسی با افراد مختلف، که به کمک روش های مختلف هم امروزه میشه از تبعات مخربش (بچه) اجتناب کرد. این لیست خیلی طولانیه و به نظرم اگه بخوای دقیق شی هم تعداد ضد اخلاقیاتی که برامون لذتبخشه بیشتره و هم کیفیت لذتش بالاتره. شما لذت اینا رو با مثلا کمک کردن به یه پیرزن برای رد شدن از خیابون یا دادن اعانه مقایسه کن. حقیقتش اینه که در حال حاضر مذهب برای من یکی مهمترین عامل بازدارنده است

24 12 2009
شیرین!

شما یه جای قضیه اعتقاد بشر به خدا رو به تنبل بودن ذهن بشر نسبت دادی. گو اینکه خیلی از این پیش فرضت مطمءنی. ولی نهایتا تو پستت آوردی که بحثت اثبات خدا یا ردش نیست و بیشتر داری به صورت استنتاجی بررسی میکنی یعنی نتیجه ای که این اعتقاد تو زندگی ادم داره برات الان موضوعیت داره نه خودش. خب به نظرم زیادی داری کلاهت رو یه طرفه به قاضی میمبری. این طوری نبوده که وجود خدا فقط به صورت نقلی از طرف پیامبرا مطرح شده باشه و ما همون قدر که فلاسفه نیهیلیست داریم، فلاسفه خداشناس هم داریم. مثل کانت. که سعی در اثبات خدا دارن. پس ذهن تنبل من و خودت رو به ذهن تنبل کل بشریت تعمیم نده. به نظرم ما ها به مطالعات خیلی بیشتری تو این زمینه نیاز داریم و استفاده از این گونه عبارتای یقینی شتاب زده آفتیه برای ادراکمون

24 12 2009
شیرین!

این صرفا یه نظر شخصیه. میشه گفت یه دیدگاه حسی که اصلا پایه و اساس منطقی نداره. تو انگلیسش میشه وایلد گس

به نظرم درک خدا بیشتر از اینکه اثباتی باشه، حسیه. قضیه همون جلوه حق رو تو کائنات دیدم و سروش از غیب در گوش من گفت و تجربه های عرفانی عرفا و اینا منظورمه.

24 12 2009
nemidoonim

به ملقمه: اینکه از یک کاری لذت می بری حتما از یکی از غرایز نتیجه شده. دزدی بانک به معنی موفقیت است که غریزه مهمی هست و معمولا هم این نوع موفقیت ها (از دیدگاه تکاملی، نه اجتماعی خاص الان) منجر به موفقیت در جفت گیری میشه، پس آدم ازش لذت می بره. صرف دروغ گفتن هم فکر نکنم لذت بخش باشه مگه کسی مشکل روانی داشته باشه. اون مساله بی بند و باری جنسی هم که از همون غریزه جنسیه که گفتم، اتفاقا تعهد به همسر و عشق کاملا غریزیه و برای اینه که بچه به وجود اومده تا زمانی که پا بگیره پدر و مادرش در کنار هم باشن.

خلاصه تمام این لذت هایی که غیر اخلاقی تعبیر میشن ریشه ای در غریزه دارند. مساله مهم اینه که اگر کسی نتیجه بگیره که این کارها براش لذت بخشه، ولی به خاطر وجود یک ناظر (خدا) این کار ها رو انجام نده، به نظر من هیچ ارزش اخلاقی نداره و این خودداری خیلی هم شکننده است. اون حسی که الان تورو از این کار ها باز میداره احساس گناه (guilt) هست و نه مذهب. این حس غریزی دقیقا همون جایی هست که ادیان نشانه میرن!

24 12 2009
nemidoonim

به شیرین (همون ملقمه، ظاهرا): تنبل بودن بشر در خیلی از زمینه ها کاملا مشهوده. وقتی بشر همه چیزش رو به راهه یا با صرف انرژی کمتر می تونه به امورش برسه، حتما راه آسون تر رو انتخاب می کنه. مثل تبعیض های نژادی که میان بری برای قضاوت در مورد افراده، ولی خیلی ها این کار رو نمی کنن.
مثال ملموس تر عقب انداختن انجام وظیفه (مثل تمرین درسی) تا آخرین لحظاته. میل درونی انسان به طور غریزی تا وقتی که خطر (دیر شدن) تهدیدش نکرده بهش امر می کنه که انرژی اش رو بیخودی هدر نده. حالا ممکنه یه کسی به خاطر انگیزه ای دیگه (مثلا موفقیت) که قوی تر هست این حسش رو نادیده بگیره. اون فلاسفه هم ظاهرا غریزه کنجکاویشون قوی تر بوده و دنبال توضیح بودن.

24 12 2009
..

یه مشکلی که وجود داره لذت نبردن از زندگی یعنی اگه هدفی در زندگی نباشه واسه ادم کاملن منطقی که خودکشی کنه این همه اذیت برای چی بشه وقتی خیلی راحت می تونه بمیره و همه چی تموم بشه؟ کاری که قراره آخرش بشه؟

24 12 2009
nemidoonim

به شیرین: در آخر هم باید بگم، درک و احساس بشر ممکنه خیلی به خطا بره. من قبول دارم که اعتقاد به خدا برای آدم می تونه خیلی لذت بخش باشه و گهگداری آدم در تخیلات خودش حتی با اون راز و نیاز هم بکنه و لذت ببره، ولی زمانی که بدونی داری با یک دوست خیالی حرف میزنی، ته دلت احساس بدی نمی کنی؟
مثلا فکر کن کسی بیماری ای داشته باشه و بخوان بهش از این دارو های الکی بدن که خاصیت درمانی نداره ولی روحیه رو زیاد می کنه. حالا اگر این بیمار از یک طریقی فهمیده باشه که دارو الکی هست، آیا باز هم براش فایده داره؟
خلاصه تمام اون حالات روحانی و احساسات نسبت به یک موجود (به احتمال خیلی زیاد) خیالی، توجیه روانشناسانه داره و صرف وجود این احساسات نشون نمیده که چیزی وجود داره. بچه ها خیلی دوست دارن که پاپا نوئل شب بیاد و براشون کادو بیاره، و اتفاقا براشون کادوی کریسمس هم میاره، ولی آیا این باعث میشه که واقعا وجود داشته باشه؟

24 12 2009
nemidoonim

به (دو نقطه): من نگفتم که هدفی توی زندگی نباید باشه. اتفاقا گفتم که زندگی کسی مثل من هدف داره و اون هم برآورده کردن غرایز و لذت بردنه. بعد هم توضیح دادم که چرا برآورده کردن غرایز و لذت بردن لزوما معادل بی بند و باری و لاابالی گری نیست. توضیح دادم که توی با اخلاق بودن، تلاش برای کمک به دیگران، اثر گذاری مثبت و غیره هم لذت وجود داره و هم با غریزه قابل توجیه هستند، بنا بر این احتیاج نیست که فرض کنیم خدایی بالای سرمون هست.

24 12 2009
sina

پویا به نظر من غریزه برای تو بار مفهومی خیلی بیشتری داره تا غریزه برای یه زیست شناس. اما یه چیزی هست که صرفا نظر منه اینکه ما پنج تا سنسور داریم که باهاش با دنیا در ارتباطیم. در نتیجه از تمام اتفاقاتی که تو دنیا می افته ما فقط تصویر شده اش روی این فضای پنج بعدی رو میبینیم. طبیعتا و بنا به تعریفش تمام علوم تجربی هم به توضیح (نسبتا کامل) قوانین حاکم بر همین فضای پنج بعدی میپردازن. اون غریزه هم که تو تعریف میکنی دقیقا میشه تعریف انسان توی این فضای پنج بعدی (که تقریبا تا حد خیلی خوبی علم های زیست و روانشناسی و غیره از پس شناختش بر اومدن). من فقط میخوام این رو اضافه کنم که به نظر من کل دنیا صرفا این فضای پنج بعدی نیست و ضمنا در مواقعی خیلی خاص سنسورهایی توی بدن آدما وجود داره که میتونه ابعاد دیگه ای رو ولو در بازه های زمانی خیلی کوتاه کشف و درک کنه . این خیلی ربطی به دینداری نداره ولی خوب مسلما کسی که کلا میخواد زندگیش رو پروجکت شده روی همین پنج تا بعد ببینه مثل آدمی میشه که صرفا با اعداد طبیعی کار میکنه و در نتیجه کلی از مسایل براش ان-پی کامپلیت میشن بدون اینکه بتونه از اعداد حقیقی استفاده کنه و جواباش رو تقریب بزنه

24 12 2009
nemidoonim

به سینا: از کجا معلوم این پنج بعد کل دنیا رو پوشش ندن؟ البته من قبول دارم که پنج حس انسان خیلی ضعیف هستند و همه چیز رو نمی تونن درک کنن، ولی فکر می کنم میشه با اطلاعاتی که به دست میاریم ازشون، خیلی چیزها رو تفسیر کنیم. هر چی باشه مغز توان تحلیلیش از اون پنج بعد خیلی پیچیده تره، و علم و فلسفه هم حاصل خرد جمعی میلیون ها انسان در طول هزاران سال هست.
همین چند وقت پیش گفتن که تونستن با یک سری سنسور که توی مغز انسان کار گذاشتن، تصویر محوی از خوابی که انسان داره می بینه رو بازسازی کنن. این البته خیلی ابتداییه و مسلما خیلی راه مونده هنوز، ولی به خوبی نشون میده که کل چیزهایی که از توی سر ما می گذره و حتی توی خواب می بینیم، صرفا یک توضیح مادی (تراکنش بین سلولهای مغزی) داره و اون چیز های عجیبی که میگی انسان درک می کنه اصولا نباید فراتر از این باشه.

24 12 2009
sina

ممکنه بدن واقعا. من با این حرف هم خیلی موافقم : علم و فلسفه هم حاصل خرد جمعی میلیون ها انسان در طول هزاران سال هست. ولی خوب حرفم اینه که اصولا اگر سنسوری داشته باشیم به غیر از این پنج تا اون وقت حداقل میدونیم که اون سنسور پریود فعال شدنش خیلی طولانیه و در نتیجه علم و فلسفه هم حاصل خرد جمعی میلیون ها انسان در طول هزاران سال هست که بر پایه ي اون بستر حواس پنجگانه به علاوه ي این پالس های اضافی بنا شده. یکی میگفت که خدا اعداد طبیعی رو اختراع کرد و بعد آدما اعداد حقیقی و مختلط و غیره رو. حالا حرف من اینه : منم ترجیح میدم اعداد حقیقی و مختلط و غیره رو برم دنبالشون و ببینم میشه باهاشون مساله های بهینه سازی طبیعی و مساله های هندسه ی اصلاح پذیر رو سه سوته تقریب بزنم تا اینکه بنشینم بگم تمام دنیا که دیجیتاله و تمام اعداد تو دنیایی که من لمسشون میکنم طبیعی هستن پس من سمت بقیه عدد ها نمیرم. اصولا دارم الان فکر میکنم که جالبه واقعا : ما برای حل یک مساله ی بهینه سازی طبیعی از اعداد حقیقی که هنوز نمیدونیم وجود دارند یا نه استفاده میکنیم. بعد برای حل همون دوباره مجبور میشیم برگردیم به دنیای اعداد طبیعی (چون کامپیوتر که باینریه صرفا اعداد طبیعی و رو میشناسه) بعد تقریبی که در نهایت کار میگیریم بهمون تقریبی میده برای اون بهینه سازی عددی که کسی که اعداد حقیقی رو نداشت نمیتونست هیچ جوری حلش کنه. ضمنا مسلمه که هر وقت یه سری سنسور بذاریم روی سی پی یوی این کامپیوتر صرفا بهمون یک مشت صفر و یک بر میگردونه. نه؟ 

24 12 2009
مسافر

سینا به یه نکته جالبی اشاره کرد. و اون ناتوانی انسان در درک دنیاست. همه حواس ما محدودند (چشم و گوش محدوده فرکانسی بسته ای داره و همین طور لامسه و بویایی). دستگاه های ساخته شده توسط بشر هم محدودند. ما برای مثال امواج الکترومغناطیسی را دریافت می کنیم ولی قطعا نیروهای دیگری است که ما هنوز از آنها اطلاع نداریم . خدا فوق مادی است و ذهن مجهز به محسوسات محدود در ابعاد مادی قادر به شناخت و درک آن نخواهد بود. به همین دلیل به نظر من عقل قادر به شناخت خدا نیست.
به نظر من ساختن تصور ذهنی از خدا هم درست نیست. خیلی از افراد تصوری زیبا از خدا (مهربان، بخشنده ، جبار و….) در ذهن خود می سازند و سپس آن را می پرستند. این چه فرقی با بت دارد. غیر از این که در ذهن تو یکتاست، در اولین قدم یعد از مرگ از تو درباره خودش خواهد پرسید و در آینده تو را به بهشت خواهد برد.
در مورد تاثیر دین بر اخلاقیات حق با «نمی دونمه». همین کانادایی ها رو ببینید. من نمونه هایی دیدم که به خدا و زندگی بعد از مرگ اعتقادی ندارند ولی هرگز کار غیر اخلاقی نمی کنند. به نظر من اعتقاد به این که ممکن است همان کار غیراخلاقی برای ما هم رخ بده کافیه واسه این که دیگه اون کار رو نکنیم و این نیاز به اعتقاد به خدا نداره. شاید بگید خوب این جوری خیلی از کارهایی که دین ما را از اونها نهی کرده، هیج منافاتی با اخلاق نداشته باشد. یک جواب می تونه این باشه که شاید واقعا دین نهی نکرده و در 14 قرن یواشکی وارد دین شده یا این که واقعا مصلحتی هست در رعایت آن است.
در ورای زندیگی مادی این سوال هست که چرا آفریده شده ام و چه باید در این خلقت انجام دهم. جوابی که احتمالا تو خواهی داد «کسب لذت و ارضای غرایز است». ولی بعد از مرگ چی؟ یعنی فقط تجزیه خواهیم شد و هر عنصری جذب خاک می شود؟ اعتقاد به خدا شاید تنها التیامی باشد بر این که زندگی پس از مرگ هست و اگر در چارجوب قوانین او باشم در آنجا هم راحت خواهیم بود. ولی نه اعتقاد بی پایه، همیشگی است و نه شناخت کامل این قوانین ممکن. (اختلاف فقه ها یه نمونه بارزه). برخی معتقدند خدا می توان تجربه کرد و شناخت. شاید حق با آنان باشد.

24 12 2009
سینا

اما من یه جورایی فکر میکنم که مغز آدم قادر به شناخت ماورای چیزایی که با حس های پنچگانه دریافت میکنه هست صرفا هنوز زمانش نرسیده و پیشرفتش به مراتب کند تره(بگذریم راجع به این دیگه نمیشه بحث کرد) . تموم حرف من اینه که اینطوری فکر نکنیم که این مجموعه علوم تجربی که ما الان داریم دیگه ته علمه و تموم اتفاقات رو توضیح میده. این صرفا مثل یه سایه میمونه از یه چیزی که داره تو سه بعد حرکت میکنه. هندسه مسطحه به طور کامل مشاهدات ما از رفتار سایه رو توصیف میکنه. ولی در عمل از درک حرکت جسم سه بعدی نمیتونه حرفی به میون بیاره.

من اگه یک نفر از این اتیستا بیاد دلیل بیاره که این سایه تموم اون چیزیه که وجود داره مخلصشم هستم اما صرفا موقع بحث که میشه من با هرکدومشون که صحبت کردم یااگنوستیک میشن یا شروع میکنن آه و ناله از اینکه به اسم دین دکون واز شده و از این قبیل حرفهای درست ولی صد درصد بیربط به قضیه

25 12 2009
الهه

دوست دارم تو بحثت شرکت کنم ولی تایپش خیلی سخته. من کامنت های بالا رو کامل نخوندم. ولی راجع به غرایز نظرم اینه که فرض کنیم همه ی غرایز یه انسان ارضا شد، اونوقت باید ببینی که تو زندگیش احساس می کنه به همه ی اون چیزی که باید رسیده یا نه. یعنی من فکر می کنم غرایز باید ارضا بشن حتما، ولی انگار یک جور سلسله مراتب دارن. یعنی اینهایی که گفتی در ردیف غرایز اولیه ان که خب طبیعتا باید ارضا بشن تا آدم بتونه به مرحله ی بعدی بره( یک چیزی شبیه هرم نیاز های مازلو)
مثلا آدم گرسنه در مرحله اول فقط دنبال یک چیزی می گرده که سیرش کنه. بعد کم کم به کیفیت غذا، طعمش و همه ی ظرایفش اهمیت می ده. همین طور در مورد همه ی غرایز اولیه ی دیگه. وقتی آدم نیاز هاش سطح بالا می شه(مثلا نیاز به تعلق belonging)، نیاز به راه حل هایی داره که خودش به تنهایی بسیار به سختی می تونه پیدا کنه(بعضی ها هم تنها پیدا کردن، مثل حضرت ابراهیم)
من دین رو به چشم یه مجموعه قوانین نگاه نمی کنم که قراره فقط طرز زندگی رو یادت بدن، دین قراره آدم رو به جایی برسونه که نیازهای ثانویه( البته نه ثانویه از نظر اهمیت) ارضا بشن.

25 12 2009
مسافر

سینا خیلی بحث رو می بری رو هندسه و ریاضی…🙂 ….فقط این رو بگم توانایی درک ماورای ماده که در هرجایی از تن آدم هم باشد (ذهن یا قلب) تنها از طریق علم قابل دستیابی نیست چون پیامبران و انسان های دیگر بدون علم به آن نایل شدند. شاید زمانی علم به آن درجه از درک برسه ولی لازم نیست تا اون روز منتظر علم ماند!!!!

25 12 2009
شیرین

نه اتفاقاً این ربط دادنش به ریاضی و هندسه خیلی هم فکر تمیزیه ( از باب متمایز بودن!). همه که نباید از یه راه مساله روحل کنن . لزومی نداره توحید یکی که ریاضیات خونده با کسی که نخونده یه جور باشه!! فقط یه چیزی به نظرم میرسه اینه که تو تبدیل از هندسه مسطحه به فضای سه بعدی، بعد سوم که اضافه میشه از جنس همون بعد اول و دومه. یعنی محور اعداده. در نتیجه درک فضای سه بعدی برای کسی که فضای دو بعدی رو فهمیده ملموسه. ولی اینجا به نظرم بعد (یا ابعاد) ی که قراره بخورن تنگ حواس پنج گانه ، از جنس حواس و تجربی نیستن. یه جوری که انگار بخوای دنیا رو علاوه بر ابعاد زمان و مکان توصیف کنی. یه بعد سومی میخواد که ورای زمان و مکانه و قابل تخمین بر اساس مشاهدات قبلی نیست!
نمیدونم.. حالا اینم که صرفاً یه نظره… ولی اگه همه چی توجیه علمی پیدا کنه که خیلی محشر میشه :دی

25 12 2009
شیرین

بعد یه ایراد کلی دیگه هم به بحثت دارم. اول میگی ایمان به خدا نتیجه میدهد اخلاق. بعد چون زندگی بدون اخلاق برات غیرممکنه، میگی اگر بتوان اثبات کرد اخلاق از دین مستقله، میشه دور اعتقاد به خدا رو خط کشید. ولی از اون طرف هم میای میگی آرامشی که از باور به خدا حاصل میشه و لذت حاصل از مناجات و نیایش، اگه خدا وجود نداشته باشه ارزشی نداره.

من حرفم اینجا اینه ( هر چند نوع پستی از دفاع در جهت دیدگاه خداباورانه است!) که حتا اگه خدا هم وجود نداشته باشه این آرامش روحی اصلا کم اهمیت تر از اون اخلاق نیست. ببین همون دوای دل خوش کنک الکی رو که مثال زدی در نظر بگیر. هدف چیه؟! درمان بیماریه، التیام درده. حالا چه اهمیتی داره که بیمار با آنتی بیوتیک درمان بشه. یا فقط با یه دوای الکی. مهم اینه که دیگه درد نکشه. تو فقط یه لحظه به این فکر کن که خدا وجود نداره. به خدا خیلی دردناکه برا من که خیلی دردناکه! البته میگم این پست ترین نوع دفاعه ولی اگه داری کارگردگرایانه به قضیه نگاه میکنی غیر از اخلاق باید این آرامش روحی ( در مواقع حرج و عجز) رو هم در نظر بگیری که دیگه مستقل از ایمان به خدا نیست.

25 12 2009
شیرین

در مورد غرایز هم باید بگم با الهه موافقم. غرایز سطح داره. آره خب وقتی مثلاً توی یه کشور مرفه با سطح زندگی خوب باشی، اخلاقتم خوب میشه. حالا همون کانادایی رو ببر آفریقا 1 ماه گرسنگی بکشه، آدم نکشه دزد و غارتگر میشه. تو وقتی به همسرت خیانت نمی کنی که دوستش داشته باشی. آدما مودب و اخلاق گرا میشن اگه نیازهای بدوی ترشون برآورده شده باشه. ژوزه ساراماگو تو «کوری» خیلی خوب این قضیه رو بیان میکنه. پس غرایز بر اخلاقیات منطبق نیستند و مانع قویتری لازمه که حالا ارزشگذاریهای دینی میتونه یه راهکار مفید باشه.

25 12 2009
متانت

من بحثت در مورد غریزه رو قبول دارم..فکر می کنم مهم ترین چیزی که باعث خداباوری شده ترس و نادانیه..اگه تاریخو دنبال کنیم کاملا به این می رسیم. مثلا اون جاهایی که مردم کنار آتشفشان زندگی می کردن، اونو می پرستیدن و براش قربانی می کردن..چون می ترسیدن فوران کنه! یه دلیل دیگش هم این بوده که توضیحی واسه رفتار اون نداشتن(نادانی)..برای همین یه کار غریزی می کردن(باهاش مهربون باشیم که کاریمون نداشته باشه!!!) اما الان که ما دلیل این اتفاقا رو می دونیم، اصلا دیگه احتیاجی نیست که با یه چیزی که اگه یه لحظه بدون تعصب بهش فکر کنیم می فهمیم که خیلی میدیواله، خودمونو گول بزنیم..
یه مشکل دیگه ای که ماها داریمم اینه که از بچگی ذهن ما رو پر کردن با این چیزا بدون این که نظریه های دیگه رو بهمون بگن..بعضیا وقتی بعد از 20 سال تازه می فهمن که اینا راست نبوده، به قول شما مشکل با هدف زندگی و اخلاقیات پیدا می کنن..
به هر حال مهمترین چیز اینه که اخلاقیات زندگی آدمو حفظ می کنه ( حداقل الان قانون اینطوریه) و آدمو خوشحال می کنه(حداقل طوری که ماها زندگی کردیم این طوری بوده) و مسلما اگه کسی فکر می کنه زندگیش بی هدفه و یا پوچه و یا دلیلی برای رعایت اخلاقیات ( مثلا وفادار موندن به زنش یا هرچیز دیگه ای) نداره، به جای این که بپرسه آیا باید به خدا اعتقاد داشته باشم یا نه، باید بره پیش روان پزشک..چون آدم سالم از زندگی لذت می بره!
مهمترین تاثیر دین که ردخور نداره فقط اینه که اجازه می ده یه عده آدم سوار یه عده آدم دیگه بشن!
من معمولا وارد این بحثا نمی شم، ولی کارسازترین جمله تو این جور بحثا اینه : بابا یه لحظه فکر کن!!!دونقطه دی!

25 12 2009
سینا

اون علمی که مسافر بهش اشاره میکنه اون علمیه که من اسمش رو علم تجربی میذارم. پیامبران و انسان های دیگر بدون علم به آن نایل شدند دقیقا تمام حرف منه که هر از گاهی آدمایی بودن که دقیقا این سنسور هاشون فعال شده (خیلی خوشم اومد که این انسانهای دیگه اینجا گنجونده شد). متاسفانه این وسط خیلی آدما هم بودن که صرفا از این قضایا دکون درست کردن (دقیقا میتونین نگاشتش کنین به کیمیا گر ها در قرون وسطی برای علوم تجربی) که در نتیجه ما الان اینقدر نسبت به علوم غیر تجربی بدبینیم

25 12 2009
متانت

راستی من داشتم نظرا رو می خوندم به یه چیزی برخوردم..کی می گه آدم دنیا رو با 5 تا حس درک می کنه؟؟مشکل ما اینه که مغز رو دست کم می گیریم..مدل سازی..ایلوژن..دیلوژن..چه کارایی که از مغز آدم برنمیاد!ولی نامردیش اینجاس که مغز برای انجام هیچ کودوم این کارا احتیاجی به کمک دل و روح و خدا نداره..همه ی کارایی که مغز می کنه رو می شه بدون اینا توضیح داد..پس دود!یه لحظه فک کن چرا داری پای یکی دیگه رو می کشی وسط( برای جواب این سوال ر.ک. به کامنت قبلیم!)

راستی این اثبات نبودا!

25 12 2009
سینا

تمام حرف این پست اینه که مغز همون غرایز ماست و یه سری فعل و انفعالات شیمیایی که پشتشه. اگه این اون مغزیه که شما میگین این صرفا یک چیز پنج بعدیه. اگه این اون مغزی نیست که شما میگین این صرفا بازی با اسم کلمات هست. پیشنهاد میکنم پست رو دوباره بخونین….

25 12 2009
متانت

همه ی فعالیت های مغز با شیمی قابل توضیحه..غرایزی که اینجا ازش صحبت شد در ژن و خاطره قرار دارن یا نتیجه ی مدلسازی و نتیجه گیری از سایر غرایز هستن (بازم هیچ روح و اینایی وسط نیومد..بازم فیزیک) پیشنهاد می کنم کامنت منو دوباره بخونین..!

25 12 2009
متانت

آخ شرمنده من حرف قبلیمو کامل کنم..مغز انسان حداقل تا 11 بعد فیزیکیو درک می کنه

25 12 2009
متانت

بازم شرمنده من حرف قبلیم نصفه موند!مغز یه مغزه دیگه داداش من!همون که تو سر همه ی ماست!

25 12 2009
سینا

پاسخ من فقط دو خطه: هندسه ی مسطحه برای توجیح تمامی اتفاقاتی که در یک صفحه رخ میده صد در صد کافیه. اما کسی که فقط دوست داره به صفحه نگاه کنه تا آخر عمرش نمیتونه مفهومی به اسم دو خط متنافر رو درک کنه (میفهمین چی دارم میگم؟)

25 12 2009
متانت

کاملا..می شه بعد رو تعریف کنین(اون بعدی که قراره این جمله ی خیلی قشنگ رو به معنویات مربوط کنه)

25 12 2009
متانت

منظورم از معنویات خدا و روح و اینجور چیزاس صرفا

25 12 2009
سینا

این نظر شخصی منه : کل جهان یک مجموعه است هر چیزیش که با حواس پنجگانه قابل درکه مادی هست و هر چیزی که باقی میمونه مجرد یا معنویات یا ماورای طبیعه یا هر چیزی که اسمش رو میذاریم مهم نیست. حرف منم اینه که علوم تجربی در شناخت مادیات که میشن یک پروجکشن از جهان خیلی خوب عمل کرده اند اما راجع یه متممش حرفی نمیتونن بزنن. و من فکر میکنم که تاریخ نشون داده شده که انسان سنسور هایی برای درک متمم جهان مادی داره هر چند خیلی نویز دارند و خیلی خیلی نسبت به سنسور های مادیش کند تر عمل میکنن .

25 12 2009
nemidoonim

دوستان تمامی نظرات شما رو خوندم. متاسفانه چون رفته بودم کوه از بحث جا موندم. فکر می کنم هدف اصلی بحث که همانا زدن تلنگر به باورهایی بود که از بچگی توی ذهن ما ثبت شده، تا حد خوبی ارضا شده باشه.
شاید نتیجه نهایی که از خود بحث بشه گرفت اینه که هر آدمی بنا بر احتیاجاتی که داره دین و خدا رو یه جور شخصی برای خودش تعبیر می کنه و طرز زندگی اش رو بر پایه اون تنظیم می کنه و در نهایت هدف اون ارضای نیاز های شخصیه. اگر دینداری تا همین حد باشه (در مقابل دینداری سازماندهی شده که ممکنه منجر به کشتار جمعی یا هزاران آسیب اجتماعی دیگه بشه)، در کل می تونه مفید هم باشه. همونطوری که (مثلا) فحشا و مصرف الکل و مواد مخدر هم می تونه تا حدی به نفع کل جامعه باشه.

25 12 2009
شیرین

به متانت

بر خلاف اسمت خیلی شلوغش میکنی :دی حرف اصلیت رو تو کامنت اول زدی. اینجا بحث تو اثبات خدا یا نبودش نبود که این طوری جانبدارانه حرف میزنی. نه کسی تو اثبات خدا استدلالی
آورد و نه کسی عقلا رد کرد. صرفا کارکرد دین بررسی شد!
بگذریم..میگی مغز 11 تا بعد فیزیکی داره. من جداً کنجکاو شدم بدونم اون یازده تا چین؟!

5 01 2010
متانت

وووو! من صررفا سر زدم ببینم کسی حرف جالبی زده یا نه! قصد کامنت گذشتن نداشتم ولی از اونجا که خطاب به من صحبت کردن دوستان جواب می دم..شیرین جون تو که بیشتر شلوغ می کنی!خوب آره حرف اصلیم کامنت اولمه..ببخشید که جانبدارانه صحبت کردم، خوب ماجرا همینه دیگه هرکی از یه نظری جانبداری کنه و بعد با هم بحث کنیم خانومی. منم قصد اثبات یا رد چیزی رو نداشتم فقط خواستم عبارت «انسان دنیا را با 5 حس درک می کند» رو نقد کنم. اما جواب سوالت عزیزم، مغز انسان در واقع فقط دو بعد فیزیکی رو با حواص 5 گانه می تونه درک کنه .منظورم از بعد مفهوم ریاضیشه( من بعد دیگه ای رو نمی شناسم..اگه بحث چیز دیگه ایه لطفا بعد مورد نظرتونو تعریف کنین)..بقیه ی ابعاد که از بعد سوم شروع می شه همش حاصل مدلسازی مغزه..یعنی مثلا پرسپکتیو که امروز واسه ما بدیهی شده ولی یه زمانی تو تاریخ بوده که علم بشر واسه مدلسازی بعد سوم کافی نبوده..همین طور می ره تا سایر ابعاد زمان و .. به هر حال شرحش خیلی مفصله فکر کنم اگه سرچ کنی راجع بهش یه چیزایی پیدا کنی-سمایل!
این 11 تا بعد هیچ ربطی به اثبات یا رد وجود روح و خدا و اینا نداره..فقط پیشنهاد می کنه که قابلیت های قوه ی درک ما خیلی بالاتر از صرفا 5 تا حسگر ساده و فهم سه تا بعده..فقط این که مدلسازی مغز را دست کم نگیریم. همین!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: