سن شناسی

17 01 2010

یه پسر چینی با عینک ته استکانی، یک سیبیل نازک و دندونای نامرتب که در حالت عادی از لبش میزد بیرون، یه چند روزی بود که میومد توی آزمایشگاه و می نشست پشت کامپیوتر بغلی من. چند روز پیش صاحب کامپیوتر اومد و با لحن حق به جانبی به زور از اونجا بلندش کرد.
دیروز هم یکی از دوستام اومده بود آزمایشگاه که بعد از مدت ها با دوستای ایرانیش خوش و بش کرده باشه. ما همونطوری که اون پسره داشت خودش رو با امور تحقیقاتی خفه می کرد بلند می گفتیم و می خندیدیم. پسره که می خواست از آزمایشگاه بره بیرون باید از بین ما دو تا رد می شد. برای همین به طرز خنده داری خم شد که خط بین چشم های ما رو قطع نکرده باشه، من که این صحنه رو دیدم بی اختیار زدم زیر خنده.
توی جلسه مشترک بین اعضای آزمایشگاه اون پسره هم اومده بود، زمانی که نوبتش شد حرف بزنه گفت من دکتر فلانی هستم استاد دانشگاه مانیتوبا. ضمن اینکه دهن من از تعجب باز مونده بود، باز هم ایمان آوردم به این حرف که چینی ها به لحاظ قیافه یا خیلی جوون نشون میدن یا در حال مرگ!

Advertisements

کارها

Information

3 responses

17 01 2010
Shahab

خییییییییییییلی باحال بود.

جه احساسی داشتی وقتی این رو گفت؟

17 01 2010
nemidoonim

مثل آخر اون فیلم هایی که آدم بد ها درس عبرت می گیرن و دیگه آدم حسابی میشن، همون احساس رو داشتم، هرچند آدم حسابی شدنش رو مطمئن نیستم p:

30 01 2010
سحر

الاااااههههیییییی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: