خلاصی

9 08 2010

فکر کنم فیلم دو زن بود. زنه وقتی شوهرش مرد از هولش نمی دونست اول بره کلاس گلدوزی یا آشپزی. انگار بهش یهو کلی آزادی داده شده بود و هر چی براش قبلا عقده شده بود می خواست با هم خالی کنه.
حالا این می تونه حکایت من هم باشه. وقتی امروز اولین نسخه تز فوقم رو چاپ کردم چنان آدرنالینی توی خونم ترشح شد که (با کمی اغماض) هیچوقت هیچ هورمون دیگه ای با این شدت از هیچ جاییم ترشح نشده بود! هر چند هنوز کلی کار خرد و ریز داره، ولی ما هم جوونیم و دل داریم. هر چی قبلا بهش فکر کرده بودم که بعد از ترک تحصیل (!) انجام بدم با هم از جلوی چشمام رژه رفت. فقط حیف که دیگه یواش یواش آدم شده ام و با جنبه!


کارها

Information

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: